پچ پچ کردن تو
از هزاران سال نوری هم در گوشم زنگ می زند
ای خدا منطق را کجای این بشر گنج کرده ای؟ هان؟
برو برو پشت نفر ِ دیگری سوار شو این دور.
-کوهانم درد می کند-
پ.ن: -سر درد هم اینجور؟؟؟؟؟
-نمایشگاه مطبوعات هم از دستم رفت. اه. دلم می خواست با سردبیر آفتاب یزد صحبت کنم.
- زمزمه می کنم: Everybody, everybody, everybody livin' now
... Everybody, everybody, everybody sucks
این آهنگ System امشب یار زبون و دندون منه.
سه نفر، سه مرد از جنس مرگ یه تن شکسته شده از جنس تگرگ
سه اراده، شش بیضه، سه آلت یه ترانه، یه بهانه و یه فرصت
سه مغز پر از آیه و خشم و شهوت یه اتاق، یه کبوتر، یه حرمت
تو رگهاشون که جاریه آب منی تو تو لحظهای که تو حسرت مردنی
وحشت از تو چشماش فوران میزد دستاش بسته بود فقط فریاد میکرد
اوین صداشو خفه میکرد تو دیوار درد دخول و چندش از این تکرار
زخم رعشه خندهاشون رو تن ترانه گریه کن چشماتو ببند
تو بکن برادرخدا خوابه بکن مثل تاریخ کردنی کردنی
بدن مجروح و پاره شو بسوزن روی نعش این کبوترآیه بخوون
زمین وارثتو ببین خون گریه کن زمین منفجر شو، بپاش حیا کن
یه محمود اما از جنس ذغال یه حقارت، توهم، حس کمال
یه دولت که از معدهی ملت قی شده گلهای که سی ساله وله، پی شده
یه ولی فقیه وقیح شنیع یه معاویه گم تو لباس علی
ترانه ببین این کشتی رو تو لجن ترانه اسمشو از این دفتر خط بزن
ترانه نعره بکش به حالم بخند ترانه گریه کن چشاتو ببند
ترانه ببین چه طور غرقم تو لجن ترانه تو بیا این بار منو خط بزن
پ.ن: -مگه می شه فراموش کرد
-شنیدم که گفتن چون ندا به دست منافقان کشته شده می خوان شهید محسوبش کنن. بخندم یا گریه کنم؟!
-حتی گرمی آبادان هم واسه ترکیدن لازم نبود . دیدی چه ساده منفجر شدم..
60 روزه شدم.
پ.ن: تنهایی معجون مخصوص رو که با شاخه ی بید ِ مجنون هَمِش زدی چسبید؟
حسی دارم چون ترس-انتظار ِ خرگوش ها ی سفید برای زوزه ی خش دار ِ شغال های جنگل ِ شب
قرمزی گوشه ی چپ ِ هیولای آسمان ِ شب ... من ترس دارم.
تنهاییم آیا ازپس زدن ِ مکرر ِ توست؟ با آن گونه های گلبهی که قرار کردیم فقط بوسی ِ من شود.
سر می زنم به تمام کلنگی های خاطره هامان. چه آزاد و آزاد و آزاد پَر اندازی می کردم در آغوش تو.
حال به هر کلمه ای نا خودآگاه مُهر ِ سنگین ِ نام ِ توست.
پ.ن: -این تیکه از شاملو ورد زبون منه این روزا: ای خداوندان ِ ظلمت ِ شاد! از بهشت گَندتان، ما را جاودانه بی نصیبی باد!
-کی میاد بریم جنوب؟ دلم خواست برم بندر ! دور ِ دور ِ دور، تو ساحل داغ بشینم و انقدر گرما بکِشم که دیگه نشه به چیزی فکر کرد.
کدامین جرز این دیوار
مرا در خود جای می دهد؟
و یا زیر ِ تختی که پنهانم کند
شاید آغوشی که به نیستی برساندم.
و دستی که جوراب به پای یخ کرده ام بپوشاند، مژه های درهم گیر کرده ام را باز کند،
به رویم بخندد و بگوید:
رنگ های کاغذی پاییز مبارک ِ تو باد.
پ.ن: -با زبان شاملو به تو میگویم: -در برزخ رها می کنم ات تا بکِشی! /ننگ حیات را/ تلخ تر از زخم خنجر بچشی/ قطره به قطره/ چکه به چکه.../ تو خود این سنت نهاده ای/ که مرگ/ تنها/ شایسته ی راستان باشد.
- به ارمنی حرف دل زدن که مشکل نداره؟ هان؟ هی ولی وقیح "آش قِر دوسگا"
شعری از هادی خوانساری که خوشم اومد البته با کمی کوتاه سازی آوردمش:
در پراگ
هر پرنده ای پرنده است
هر ستاره ای ستاره
یا در سویل
هر زنی زن است
عطر سیب عطر سیب
گل گل است
یا در ونیز آب آب
در پرو
هوای گرم مردم فقیر و ساقه های نیشکر
که تا زیر خط فقر
کولیانشان چه عاشقانه ساز می زنند
تا زیر خط فقر
دخترانشان چه عاشقانه رقص می کنند و ما
در بهار بندر موناکو
کافه می رویم
قهوه می خوریم و هی عشق می کنیم
قرن هجدهم و ناوگان پنج پرتقال با توپ های خود پیاده می شوند
در جنوب و زندگی که زندگی است را
که ماهی است و نخل را
به خون و خاک می کشند
از آن به بعد را
میوه ی درخت های سرزمین من
همیشه پرتقال خونی است
سرزمین من کجاست که در آن
نه زن زن است
نه پرنده ها رها
کاشف جهان منم
کریستف کلمب دیگری که شاعر است و با
کشف هر بهار و هر زنانگی تازه ای
به قاره های این جهان
قاره های دیگری اضافه می کند
کی ام؟ کجایی ام؟ که این
این منی که ریشه ام به صد هزاره های پیش
می رسد به کوه ها ،صخره ها، ستاره ها
به روز خلقت زمین
و در پراگ
هر پرنده ای پرنده است.
پ.ن: -با باد گفتم: کسی پشت این دیوار ایستاده است که شانه های مرا می ارزاند. زمزمه کنان در گوشم گفت: چشم هایت را باز کن، نشان بده، کدامین درخت پشت پلک هایت باز با مهر تو انسان شده است؟؟!
-در غم تمام آزادی های صلب شده و تمام پیام آوران آزادی ِ در رنج، از ته ِ اعماقم فریاد زدم.
-امروز ننه گوهر 4تا گندم بهم داد و گفت آرزو کن و بکارشون. اما من 3تا آرزو داشتم. هر چهار تا رو کاشتم اما جای آرزوی چهارم رو خالی گذاشتم که هر وقت لازم شد ازش استفاده کنم!
اندک شعری در نیمه های شب تراوش کرد که از بدو تولد تقدیم شد به R و احتمالا اونم تقدیم کرده به E !!!!!
دهانم خشک است
هر لقمه کلامی که بالا می آورم
مزه ی زهر می دهد
مانده ام با این بغض ِ تر
دهانم خشک ِ چیست
شاید لیوانی عشق
قاشقی رحم،
سفره ای از تو پهن می کنم
بلکه لبانت اندکی از عطشم کم کند .
پ.ن: -گفت وگو بس، ماجرا کوتاه، ما اگر مستیم. بی گمان هستیم. (م.امید)
-I got a feeling… tonight’s gonna be a good night
بد نیست آدم بعضی وقتا black eyed peas گوش بده!!!!!
-J_ai_Fait_Une_Promesse
جمعه آزمون داشتیم. ساعت 8 اونجا بودم. سر 1 ساعت تموم کردم. اما پشتیبان محترمه فرمودند باید تا 10.30 تشریف داشته باشی. خلاصه منم که نمی تونم بی کار بمونم شروع کردم به موزیک گوش دادن! این اولین بارم بود که سر جلسه آزمون هنزفیری برده بودم ولی خیلی کیف داد!! کم کمک یه چیزی از ذهنم تراوش کرد و منم رو صفحه اول برگه سوال نوشتمش:
دستی بکش بر سرم
متبرک کن این تن سوخته را
دیگر شوقی برای سبز شدن نمانده
من، عاشقانه هایم را زیر کرسی حیاط پشتی دفن کردم
که مبادا قطره ای حیات، جوانه ی نورس کوچکش را قلقلک دهد.
روی قالیچه ات می نشینم تا با هم به شیراز برویم. یادته؟
همین را می گفتم روزی...
روزی! ظلم را لگد مال خواهم کرد،
خائن را که شبانه برگ خود را به هر قیمتی عوض می کند،
به سیاهچاله خواهم افکند
قسم می خورم
با همین حنجره ی سرکوب شده
چنان جیغی خواهم کشید
که خدا هم کر شود
پ.ن: -حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم... هوتش!
-شاملو میگه: در ظلمت حقیقتی جنبشی کرد/ در کوچه مردی بر خاک افتاد/ در خانه زنی گریست/ در گاهواره کودکی لبخندی زد. من می گم: لبخند کودک جرقه ی اعتراض اوست.
داشتم دفترچم رو ورق می زدم که به این خاطره که بهار امسال نوشته بودمش برخوردم:
الآن صبح جمعه ست و من هنزفیری تو گوشمه و دارم آهنگ Emotinal winter رو گوش می دم، روی صندلی اتوبوس نشستم کنار مادرم که خوابیده و ماشین داره به سرعت از کنار تپه های خردلی رنگ می گذره داریم با گروه عکاسی انجمن عکس پدر می ریم کاشان... به فکرم رسید که اگه این تپه ها آدم بودن چشم های ریز و پف کرده ای مثل آدم های عصبی داشتن.دارم بچه های گروه رو بی صدا ردیابی می کنم.دارن با هم بحث می کنن، گاهی اوقات که به این سمت نگاه کنن انگار که دارن آهنگ تو گوشمو زمزمه می کنن. بچه ی قرمز پوش صندلی جلویی از بین دو صندلی به من نگاه می کنه و چیزی می گه... انگار یه تیکه از آهنگ رو برام خوند:Wasted moments won’t return و یا شخص روبروم احساس می کنم که داره با ریتم آهنگ دستشو تکون می ده و حرکات بدنش و سرش با آهنگم هماهنگه. خیلی جالبه اینطوری اونا در مورد چیزی که من دوست دارم صحبت می کنن، ریتم می گیرن با ریتم من و هیچ بعید نیست که یهو پاشن و از زیر صندلی گیتار الکتریک رو بکشن بیرون و شروع کنن به نواختن!!!! تو حال خوش خودم بودم که ماما یهو هنزفیری رو از گوشم برداشت و چیزی گفت ... اما من مبهوت اطرافم بودم هیچ کدوم از خیالاتم درست نبودن... اونا داشتن در مورد هنر بحث می کردن و بچه داشت شعری می خوند برای خودش و زیر صندلی ها گیتار الکتریکی دیده نمی شد. چه وهمی!!! آیا اینطور نیست که همه چیز با موسیقی جون می گیره؟ اما من از خود بی خود می شم.
پ.ن: - تو همیشه گریه کرده ای... من را چه به دلخوشی، نه؟ دردت را بگو، چرا فحش می دهی این دقایق زرد را؟ تو هم مثل من بارداری. من عشق را به زایمان نشسته ام اما تومنطق را هر بار سقط کرده ای.
-دیشب برایت زمزمه کردم: وقتی که تو می خوابی پری میاد به خوابت، دست تو رو می گیره به آسمون می بره.... تو نبودی. خودم موهای شانه نکرده ام را ناز کردم. دلم باز برای یک اعتراف خاموش تنگ است.
-در کنج قفس پشت خمی دارد شیر/گردن به کمند ستمی دارد شیر/در چشم تَرَش سایه ای از جنگل دور/ای وای خدایا، چه غمی دارد شیر..... "سایه "
Despir is for people who know, beyond any doubt, what the future is going to bring. Nobody is in that position. So despair is not only a kind of sin, theologically, but also a simple mistake, because nobody actually knowa.
In that sense there always is HOPE.
نومیدی برای مردمی ست که بدون شک می دانند آینده چه خواهد آورد. هیچ کس در این مقام نیست. لذا نومیدی نه تنها نوعی گناه است، به لحاظ دینی، بلکه یه اشتباه ساده نیز هست زیرا هیچ کس واقعا نمی داند.
با این مفهوم، همیشه امید وجود دارد.
پ.ن: - متن بالا قسمتی از آهنگ A simple mistake از AnathemA
- کوکوی دوشب مانده از آن ما.... دولت شرمنده از آن ما.... انتخاب سازنده از آن ما.... شاید که آینده از آن ما!
- سلسله وار به هم می دوزمت، اندازه ی تنم هستی انگار، بی پرو. یه ساسون می خواهد شاید آن ور کمرت. خدایی چه یقه ای برایت کوک زده ام عزیز جان. حالا اگر می توانی از من درآ.
-Endless